معانی کلمه : کیار
لغت نامه دهخدا
کیار. (ع مص ) دنب برداشتن اسب در دویدن ، و الفعل من ضرب او نصر. (منتهی الارب ). دمب برداشتن اسب وقت دویدن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
تنبلی، کاهلی.
فرهنگ معین
(اِ. ) کاهلی ، تنبلی .
فرهنگ فارسی
دهستانی است از بخش بروجن شهرستان شهر کرد واقع در باختر بروجن . دره و معتدل دارای ۲٠ ده و ۲۱۴۴۴ تن سکنه محصول غله کتیرا بنشن میوه صنایع دستی جاجیم و قالی بافی .
تنبلی، کاهلیبی کیار:بی درنگ
( اسم ) کاهلی . یابی کیا . بدون کاهلی جلد چابک : مرد مزدور اندر آغازید کار پیش او دستان همی زد بی کیار . ( رودکی )
تنبلی، کاهلیبی کیار:بی درنگ
( اسم ) کاهلی . یابی کیا . بدون کاهلی جلد چابک : مرد مزدور اندر آغازید کار پیش او دستان همی زد بی کیار . ( رودکی )
