معانی کلمه : کپ
لغت نامه دهخدا
کپ . [ ک ُ ] (اِ) نامی که در رودسر و دیلمان لاهیجان به زیرفون دهند. (یادداشت مؤلف ). یکی ازگونه های زیزفون که در جنگلهای سواحل بحر خزر فراوان می روید. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زیرفون شود.
فرهنگ عمید
ظرف شیشهای بزرگ و دهانتنگ برای سرکه، آبغوره، یا شراب؛ غرابه.
دهان: ◻︎ از لجاج خویشتن بنشستهای / اندراین پستی لپ و کپ بستهای (مولوی: لغتنامه: کپ).
ظرف شیشه ای بزرگ و دهان تنگ برای سرکه، آب غوره، یا شراب، غرابه.
دهان: از لجاج خویشتن بنشسته ای / اندراین پستی لپ و کپ بسته ای (مولوی: لغت نامه: کپ ).
دهان: از لجاج خویشتن بنشسته ای / اندراین پستی لپ و کپ بسته ای (مولوی: لغت نامه: کپ ).
فرهنگ معین
(کَ ) (اِ. ) بیرون و اندرون دهان .
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان هلو پشته بخش نور شهرستان آمل ( مازنداران ) در ۳٠ کیلومتری شمال باختری بلده کوهستانی و سردسیر ۸۸٠ تن سکنه .
ظرف شیشهای بزرگ ودهان تنگ برای سرک ه و آبغوره یاشراب، غرابه
( اسم ) یکی از گونه های زیز فون که در جنگلها ی سواحل بحر خزر فراوان میروید .
به زبان شیرازی قرابه بزرگ شیشه را گویند
ظرف شیشهای بزرگ ودهان تنگ برای سرک ه و آبغوره یاشراب، غرابه
( اسم ) یکی از گونه های زیز فون که در جنگلها ی سواحل بحر خزر فراوان میروید .
به زبان شیرازی قرابه بزرگ شیشه را گویند
دانشنامه عمومی
بهت و حیرت
کپ شهری در کشور کامبوج است که جزو تقسیمات اداری کپ محسوب می شود و جمعیت آن براساس سرشماری سال ۱۹۹۸ میلادی ۲۸٫۶۶۰ نفر بوده که در سال ۲۰۰۵ میلادی به ۳۷٫۷۸۶ نفر افزایش یافته است.
فهرست شهرهای کامبوج
فهرست شهرهای کامبوج
wiki: کپ
گویش مازنی
از توابع هلوپشته واقع در منطقه ی نور
/kep/ از توابع هلوپشته واقع در منطقه ی نور
مترادف و متضاد
دهان، دهن، فم
demijohn (اسم)
قرابه، کپ
واژه نامه بختیاریکا
( کَپ * ) کنار؛ پهلو
( کِپ ) ( انگ ) ؛ کیپ؛ بسته
( کُپ ) انباشته؛ توده
( کُپ ) جمع
( کَپ ) چانه
( کَپ ) نفس؛ رمق
( کَپ ) واحد وزنی یَه کپ گندم پیمانه
( کِپ ) ( انگ ) ؛ کیپ؛ بسته
( کُپ ) انباشته؛ توده
( کُپ ) جمع
( کَپ ) چانه
( کَپ ) نفس؛ رمق
( کَپ ) واحد وزنی یَه کپ گندم پیمانه
