Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کوژ

تلفظ بین المللی : /kˈuːʒ/ تلفظ :‌ [k'u:Z]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • کوژ انگبین
  • کوژ بالا
  • کوژ برتا
  • کوژ خار
  • کوژ رفتن
  • کوژ شدن
  • کوژ کردن
  • کوژ کلید
  • کوژ گشتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

کوژ. [ ک ِ / ک ُ وِ / ک ِ وِ ] (اِ)نام میوه ای است سرخ رنگ که پیوسته نهال آن از زمین شور برمی آید و به عربی آن را زعرور می گویند. (برهان ) (از آنندراج ). میوه ای سرخ رنگ که به تازی زعرور گویند. (ناظم الاطباء). کوز. کویج . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).رجوع به کِوِز، زعرور و زالزالک شود. || کِوِژ. آلوی کوهی و به کویج مشهور است . (آنندراج )....

فرهنگ عمید

غوز، خمیده، منحنی، محدب.

فرهنگ معین

(ص .) پشت دوتا، خمیده .

(کُ یا کِ) (اِ.) =کوز. کویج : زالزالک .

(کُ یا کِ ) (اِ. ) =کوز. کویج : زالزالک .
(ص . ) پشت دوتا، خمیده .

فرهنگ فارسی

غوز، خمیده، منحنی، محدب
زالزالک

مترادف و متضاد

convex (صفت)
برجسته، محدب، کوژ، گرده ماهی

lenticular (صفت)
کوژ، عدسی، مرکب از عدسی، عدسی وار، ذره بینی، وابسته به جلیدیه یا عدسی چشم

کلمات مرتبط

  • کوژ انگبین
  • کوژ بالا
  • کوژ برتا
  • کوژ خار
  • کوژ رفتن
  • کوژ شدن
  • کوژ کردن
  • کوژ کلید
  • کوژ گشتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات