معانی کلمه : کوهپایه
لغت نامه دهخدا
کوهپایه . [ ی ِ ] (اِخ ) دهستانی از بخش بردسکن که در شهرستان کاشمر واقع است . این دهستان از 20 آبادی تشکیل شده است و در حدود 8334 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
فرهنگ عمید
۱. زمین پایین کوه، دامن کوه.
۲. کوهستان.
۲. کوهستان.
فرهنگ معین
(یَ ) (اِمر. ) کوهستان ، دامنة کوه .
فرهنگ فارسی
دهستانی است از بخش بروسکن شهرستان کاشمر کوهستانی و معتدل دارای ۲٠ آبادی و ۸۳۳۴ تن سکنه .
زمین پایین کوه، دامن کوه، کوهستان
( اسم ) ۱ - زمینی که در پایین کوه واقع است دامنه : بروستای گرگان دیهی است در کوهپایه ... ۲ - ناحی. کوهستانی جمع : ( غلط ) کوهپایجات .
زمین پایین کوه، دامن کوه، کوهستان
( اسم ) ۱ - زمینی که در پایین کوه واقع است دامنه : بروستای گرگان دیهی است در کوهپایه ... ۲ - ناحی. کوهستانی جمع : ( غلط ) کوهپایجات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پشته، تپه، رش
