کوه کوب . (اِخ ) فرهاد را نیز گویند که عاشق شیرین بود. (برهان ) (آنندراج ). فرهاد عاشق شیرین . (ناظم الاطباء).
کوه کوب . (نف مرکب ) آنکه کوه را بکوبد و بکند. (فرهنگ فارسی معین ). || کوبنده و خردکننده ٔ کوه : بزیر اندرون آتش و نفت و چوب زبر گرزهای گران کوه کوب . فردوسی . || درنوردنده ٔ کوه . که کوه را درنوردد. که از کوه عبور کند.که کوه را قطع کند : جاری به ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه کوه را بکوبد و بکند . ۲ - اسب و شتر قوی . ۳ - فرهاد .