معانی کلمه : کوما
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
کوما (coma)
در نورشناسی، یکی از ابیراهیهای هندسی عدسی. براثر آن، پرتوهای مایلی که از جسم بر عدسی تابیده می شوند، به جای آن که در یک نقطه به یکدیگر برسند لکه های دنباله داری در صفحۀ تصویر پدید می آورند.
در نورشناسی، یکی از ابیراهیهای هندسی عدسی. براثر آن، پرتوهای مایلی که از جسم بر عدسی تابیده می شوند، به جای آن که در یک نقطه به یکدیگر برسند لکه های دنباله داری در صفحۀ تصویر پدید می آورند.
wikijoo: کوما
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ابزار بافندگی قدیمی – شانه ی کرچال
۱چوبی سر پهن که با آن اشیا را کوبند – چوب یا فلزی که برای ...
/koomaa/ چوبی سر پهن که با آن اشیا را کوبند – چوب یا فلزی که برای کوبیدن به کار می رود - مخفیگاه سر پوشیده جهت شکار اردک & ابزار بافندگی قدیمی – شانه ی کرچال
