معانی کلمه : کوف
لغت نامه دهخدا
کوف . [ ک َ ] (ع مص ) دوباره دوختن کرانه های ادیم را بر یکدیگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کاف الادیم یکوفه کوفاً؛ اطراف ادیم را دوباره دوخت . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
جغد#NAME?
= جغد
فرهنگ معین
( اِ. ) بوم ، جغد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) شان. جولاهگان .
دوباره دوختن کرانه های ادیم را بر یکدیگر.اطراف ادیم را دوباره دوخت .
دوباره دوختن کرانه های ادیم را بر یکدیگر.اطراف ادیم را دوباره دوخت .
مترادف و متضاد
۱. بوف، بوم، جغد
۲. کرکیت
