معانی کلمه : کوشک
لغت نامه دهخدا
کوشک . (اِخ ) دهی از بخش آبدانان شهرستان ایلام است و 116 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
فرهنگ عمید
۱. بنای مرتفع.
۲. عمارت عالی در خارج شهر که اطراف آن باغ یا کشتزار باشد، کوشه.
۲. عمارت عالی در خارج شهر که اطراف آن باغ یا کشتزار باشد، کوشه.
فرهنگ معین
(شْ ) (اِ. ) خانة بزرگی در میان یک باغ ، کاخ تابستانی .
فرهنگ فارسی
محلی در فرودگاهها و نمایشگاهها و مکانهایی از این قبیل برای استقبال و پذیرایی از میهمانان بلندپایۀ رسمی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
قارچی بر روی تنه ی درخت
/kooshek/ قارچی بر روی تنه ی درخت
فرهنگ اسم ها
اسم: کوشک (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: koshk) (فارسی: کوشک) (انگلیسی: koshk)
معنی: نام دختر ایرج پسر فریدون پادشاه پیشدادی، قصر، کاخ
معنی: نام دختر ایرج پسر فریدون پادشاه پیشدادی، قصر، کاخ
گویش بختیاری
جایى که پوشاک و وسایل جوان تازه مرده را گذارند و زنان بر گرد آن شیون کنند.
مترادف و متضاد
بارو، حصار، صرح، قصر، قلعه، کاخ، کوت ≠ کوخ
واژه نامه بختیاریکا
( کَوشَک ) پوستگذاری گوسفندان بر اثر لاغری مفرط
( کَوشک ) کفشک؛ سم گوسفند
( کَوشک ) کفشک؛ سم گوسفند
فرهنگستان زبان و ادب
{pavilion , pavillon (fr. )} [عمومی] محلی در فرودگاه ها و نمایشگاه ها و مکان هایی از این قبیل برای استقبال و پذیرایی از میهمانان بلندپایۀ رسمی
