Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کوری

تلفظ بین المللی : /kˈuːri/ تلفظ :‌ [k'u:Ri]
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضاد
  • کوری نمودن
  • کوری تدریجی
  • کوری کوری بخانین
  • کوری ایرن
  • کوری ایلایس
  • کوری لوییس
  • کوری ماری
  • کوری ها
  • کوری واژه
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

کوری . [ ک َ / کُو ] (اِ) ظرف چرمین بزرگی که دواها را جهت فروش در آن ریزند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).

کوری . (اِخ ) دهی از بخش قصرقند که در شهرستان چاه بهار واقع است و 450 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8)....

فرهنگ معین

(حامص . ) نابینایی .

دانشنامه آزاد فارسی

کوری (curie)یکای قدیمی پرتوزایی، با نماد C، و برابر با ۱۰۱۰×۳.۷ بکرل. پرتوزایی یک گرم رادیومحدود یک کوری است. این یکا را به افتخار فیزیک دان فرانسوی، پیِر کوری، نام گذاری کرده اند.wikijoo: کوری کوری (پزشکی). رجوع شود به:نابیناییwikijoo: کوری_(پزشکی)...

فرهنگ فارسی

خاندانی فرانسوی که چند تن از دانشمندان بزرگ از آن برخاسته اند : پیر کوری فیزیکدان فرانسوی ( و. پاریس ۱۸۵۹ - ف. ۱۹٠۶ م . ) . وی تحصیلات خود را در سربن بپایان رساند و پس از گرفتن درجه دکتری استاد فیزیک سربن گردید . پیر- کوری [ پیزو الکتریسیته ] و [ تقارنها] را در فیزیک کشف کرد و [ قانون کوری ] را درباره ظرفیت الکتریسیته بوجود آورد وی بهمکاری زنش ماری کوری [ رادیوم ] را کشف کرده و بعضویت فرهنگستان فر...

دانشنامه عمومی

کوری وضعیتی ست که بیمار در آن ادراک بینایی ندارد.کوری همچنین ممکن است در یکی از معناهای زیر به کار رفته باشد:wiki: واپاشی هسته ای به کار می رود و به افتخار ماری کوری و پیر کوری نام گرفته است. کوری به صورت زیر تعریف می شودشمارشگر گایگرپرتو یونیمسمومیت پرتویاگرچه استفاده از توسط سازمان های استاندارد آمریکایی توصیه نمی شود. (به طور مثال NIST) این واحد به گستردگی مورد استفاده در سازمان هاست.یک کوری تق...

نقل قول

کوری (رمان). کوری یکی از مشهورترین آثار ژوزه ساراماگو برنده نوبل ادبیات است.• "یادتان باشد، اینجا ما را به حال خود رها کرده اند؛ کسی هم از بیرون کمکمان نمی کند …"• "می دانست کثیف است؛ یادش نمی آمد تمامِ عمر اینقدر کثیف بوده باشد! راه های زیادی هست که آدم به حیوان تبدیل شود، و این اولین آن هاست !"• "چشمی که نمی خواهد بپذیرد، وجود ندارد"• "توی دنیای کورها ارزش واقعی معلوم می شود"• "خیال کرده ای کو...

گویش مازنی

ساده لوح،خل

/koori/ ساده لوح، خل

مترادف و متضاد

ضرارت، عمیاء، نابینایی ≠ بینایی

blindness (اسم)
کوری، بی بصیرتی

کلمات مرتبط

  • کوری نمودن
  • کوری تدریجی
  • کوری کوری بخانین
  • کوری ایرن
  • کوری ایلایس
  • کوری لوییس
  • کوری ماری
  • کوری ها
  • کوری واژه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات