معانی کلمه : کورک
لغت نامه دهخدا
کورک . [ کُرْ ] (اِخ ) شهر و بندری است درایرلند که 77900 تن سکنه دارد. در این شهر، صنایع فولاد و کشتی سازی و تصفیه ٔ نفت دایر است . (از لاروس ).
فرهنگ عمید
برجستگی سرخ رنگ شبیه دمل که روی پوست ایجاد می شود.
فرهنگ معین
(رَ ) (اِ. ) تورم و التهاب و قرمزی و جمع شدن چرک در زیر پوست .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گرهکِ دردناکِ آماسی حاوی چرک در پوست
دانه ریزوسرخ رنگ شبیه دمل که روی پوست بدن پیدامیشود
( اسم ) جوشهای چرکی کم و بیش بر جست. روی پوست که در نقاط مختلف پوست بدن پدید آیند . کورک معمولا دارای مرکزی سفید رنگ و پر از چرک و اطراف آن ملتهب و قرمز رنگ است دمل کوچک دان. چرکی .
به معنی کورزاست که میوه بار کبر باشد. به معنی کورزه است .
( اسم ) جوشهای چرکی کم و بیش بر جست. روی پوست که در نقاط مختلف پوست بدن پدید آیند . کورک معمولا دارای مرکزی سفید رنگ و پر از چرک و اطراف آن ملتهب و قرمز رنگ است دمل کوچک دان. چرکی .
به معنی کورزاست که میوه بار کبر باشد. به معنی کورزه است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
غده ی چرکین در بدن – کورک – آبسه – دمل – زخم سربسته
/koorek/ غده ی چرکین در بدن – کورک – آبسه – دمل – زخم سربسته
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( کورَک ) از گونه های پشه بسیار ریز
از گونه ی گیاهان با دانه های بسیار ریز و سیاهرنگ و غیر مغذی هستند که از گیاهی با نام سیاهک آشکار که بسیار شبیه گندم است و در مزرعه می روید؛ بدست می آید.
از گونه ی گیاهان با دانه های بسیار ریز و سیاهرنگ و غیر مغذی هستند که از گیاهی با نام سیاهک آشکار که بسیار شبیه گندم است و در مزرعه می روید؛ بدست می آید.
فرهنگستان زبان و ادب
{furuncle, furunculus, boil} [پزشکی] گرهکِ دردناکِ آماسی حاوی چرک در پوست
