کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : کورسینلی
تلفظ بین المللی :
/kˌuːrsinˈali/
تلفظ :
[k,u:Rsin'ali]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
بالبوس لوکیوس کورنلیوس
بروین کورنلیس دو
تاسیتوس پوبلیوس کورنلیوس
دربل کورنلیس
دولابلا پوبلیوس کورنلیوس
سلسوس اولوس کورنلیوس
سولا لوکیوس کورنلیوس
سینا لوکیوس کورنلیوس
شوتن ویلم کورنلیس
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
کورسینلی. ( اِخ ) طایفه ای از کردها که تا سالهای اخیر درقطور دیده می شدند و تابع شکاکها بودند. ( از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او تألیف رشیدیاسمی ص 98 ).
کلمات مرتبط
بالبوس لوکیوس کورنلیوس
بروین کورنلیس دو
تاسیتوس پوبلیوس کورنلیوس
دربل کورنلیس
دولابلا پوبلیوس کورنلیوس
سلسوس اولوس کورنلیوس
سولا لوکیوس کورنلیوس
سینا لوکیوس کورنلیوس
شوتن ویلم کورنلیس
نظرات