معانی کلمه : کودن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کندفهم، کم عقل، احمق.
۲. [قدیمی، مجاز] تنبل.
۳. [قدیمی] یابو.
۴. [قدیمی] اسب کندرو.
۵. [قدیمی] فیل.
۲. [قدیمی، مجاز] تنبل.
۳. [قدیمی] یابو.
۴. [قدیمی] اسب کندرو.
۵. [قدیمی] فیل.
فرهنگ معین
(کُ دَ) (ص .) کم عقل ، کندفهم .
( ~. ) [ ع . ] (اِ.) قاطر، فیل .
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) قاطر، فیل .
(کُ دَ ) (ص . ) کم عقل ، کندفهم .
(کُ دَ ) (ص . ) کم عقل ، کندفهم .
فرهنگ فارسی
کندفهم، کم عقل، احمق، تنبل
( اسم ) ۱ - ستور ( اسب و استر ) غیر اصیل کندرو و پالانی . ۲ - گول کند فهم : یکی از وزرا را پسری کودن بود .
( اسم ) ۱ - ستور ( اسب و استر ) غیر اصیل کندرو و پالانی . ۲ - گول کند فهم : یکی از وزرا را پسری کودن بود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ابله، احمق، بلید، بیشعور، بیعقل، بیوقوف، پخمه، خر، خرفت، دنگل، سادهلوح، کانا، کمهوش، کندذهن، نادان، ناقصالعقل ≠ هوشمند
واژه نامه بختیاریکا
هات
