Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کودن

تلفظ بین المللی : /kˈoːdan/ تلفظ :‌ [k'o:dan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کودن کردن
  • کودن ابوت
  • کودن الاباما
  • کودن تاسمان
  • کودن سانان
  • کودن قهوه ای
  • کودن مرغ
  • کودن نازکا
  • کودن نقاب دار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کودن. [ ک َ دَ ] ( ع ص ، اِ ) اسب هجین غیراصیل. کَودَنی . ( منتهی الارب ). اسب فرومایه غیراصیل. ج ، کَوادِن. ( از اقرب الموارد ). اسب پیر کندرو پالانی کمراه. ( برهان ). یابو و اسب تاتاری واسب هجین. ( ناظم الاطباء ). ستور ( اسب و استر ) غیراصیل و کندرو و پالانی. ( فرهنگ فارسی معین ) : قابل تکلیف شرعی تا خرد با توست از آنک چاره نبود اسب کودن را ز پالان داشتن.سنائی.اسب کودن به غزو نیست روان ورنه چون ...

فرهنگ عمید

۱. کندفهم، کم عقل، احمق.
۲. [قدیمی، مجاز] تنبل.
۳. [قدیمی] یابو.
۴. [قدیمی] اسب کندرو.
۵. [قدیمی] فیل.

فرهنگ معین

(کُ دَ) (ص .) کم عقل ، کندفهم .

( ~. ) [ ع . ] (اِ.) قاطر، فیل .

( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) قاطر، فیل .
(کُ دَ ) (ص . ) کم عقل ، کندفهم .

فرهنگ فارسی

کندفهم، کم عقل، احمق، تنبل
( اسم ) ۱ - ستور ( اسب و استر ) غیر اصیل کندرو و پالانی . ۲ - گول کند فهم : یکی از وزرا را پسری کودن بود .

دانشنامه عمومی

کودن (به آلمانی: Kuden) یک شهر در آلمان است که در دیمارشن واقع شده است. کودن ۶۵۸ نفر جمعیت دارد.فهرست شهرهای آلمانwiki: پرنده های دریایی است که در لاتین سولا (Sula) نامیده می شود. این پرنده که به همراه پرنده ای بنام Puffin یا طوطی دریایی که در ایران به اشتباه به “اسکول” معروف شده است. در ایران امبل نیز نامیده میشود که تقریبا سرچشمه این معروفیت در یکی از قسمت های فیلم ایرانی است ،در یکی از فیلم های...

مترادف و متضاد

ابله، احمق، بلید، بی‌شعور، بی‌عقل، بی‌وقوف، پخمه، خر، خرفت، دنگل، ساده‌لوح، کانا، کم‌هوش، کندذهن، نادان، ناقص‌العقل ≠ هوشمند

birdbrain (اسم)کودن، ادم احمقhammerhead (اسم)کودن، سر چکش، نوعی ماهی کوسهmidget (اسم)کودن، ریزهdunce (اسم)کودن، استدلال کننده موشکاف، بیشعورdunderhead (اسم)کودن، کله خر، بیشعورlug (اسم)تیر، اویزه، کودن، ادم کله خر، گوش پوش، پس زدن دهنه اسب، گوشک، دیرک، قالب زدن، هر عضو...

واژه نامه بختیاریکا

هات

کلمات مرتبط

  • کودن کردن
  • کودن ابوت
  • کودن الاباما
  • کودن تاسمان
  • کودن سانان
  • کودن قهوه ای
  • کودن مرغ
  • کودن نازکا
  • کودن نقاب دار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات