معانی کلمه : کوب
لغت نامه دهخدا
کوب . (اِخ ) قومی در افریقای شمالی که در نزدیک مصر سکونت داشتند. (قاموس کتاب مقدس ).
کوب . (اِ) مقدار سه رطل . (مفاتیح العلوم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). وزنی معادل سه رطل . (یادداشت ایضاً).
فرهنگ عمید
۱. = کوزه
۲. جام.
۱. = کوبیدن
۲. کوبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهنکوب، برنجکوب، پایکوب.
۳. کوبیده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): سرکوب، طلاکوب.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] آسیب؛ صدمه.
〈 کوب خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] صدمه خوردن؛ آسیب خوردن؛ کوفته شدن.
فرهنگ معین
(اِمص . ) ۱ - صدمه ، ضربه . ۲ - آلتی که فیلبانان فیل را با آن زنند.
فرهنگ فارسی
بوریا
کوزه، جام، مکعب، هشت گوش، هشت گوشه
( اسم ) قسمی بوریا که گیاه آن بسیار گنده و نرم باشد .
باریکی گردن. کلانی سر
( اسم ) قسمی بوریا که گیاه آن بسیار گنده و نرم باشد .
باریکی گردن. کلانی سر
دانشنامه عمومی
کوب (نام علمی: Kobus kob) نام یک گونه از سرده کل های آفریقایی است.
wiki: کوب
گویش مازنی
بوریا حصیر
/koob/ بوریا حصیر
مترادف و متضاد
زدن، ضربت، کوبیدن
۱. زدن، ضربت، کوبیدن
۲. بوریا
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَکْوَابٍ: کوزه های بدون دسته - ظروف آب (اکواب جمع کوب ، به معنای ظرف آب است ، البته ظرفی که مانند لیوان نه دسته داشته باشد و نه لوله )
تکرار در قرآن: ۴(بار)
تکرار در قرآن: ۴(بار)
wikialkb: ریشه_کوب
