کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : کهن سالی
تلفظ بین المللی :
/kˌohansˈɑli/
تلفظ :
[k,ohans'Ali]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سالی که نکوست از بهارش پیداست
کان سالیوان
کهنسالی
طلاق در کهنسالی
قنات حاج یحیی کهنه ساری
قنات زغال کمن ساری
مؤسسه تحقیقات کهنسالی و طول عمر بارشوپ
مؤسسه ملی کهنسالی
کهنسال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کهن سالی. [ ک ُ هََ / هَُ ] ( حامص مرکب ) عمر بسیار و پیری. ( ناظم الاطباء ). عمر بسیار داشتن. سالخوردگی. معمری. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
عمر بسیار داشتن سالخوردگی معمری .
کلمات مرتبط
سالی که نکوست از بهارش پیداست
کان سالیوان
کهنسالی
طلاق در کهنسالی
قنات حاج یحیی کهنه ساری
قنات زغال کمن ساری
مؤسسه تحقیقات کهنسالی و طول عمر بارشوپ
مؤسسه ملی کهنسالی
کهنسال
نظرات