معانی کلمه : کهل
لغت نامه دهخدا
کهل . [ ک ُهَْ هََ ](ع ص ، اِ) ج ِ کَهْل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کَهْل (ع ص ) شود.
فرهنگ عمید
۱. ویژگی مردی که سنش بین سی و پنجاه باشد.
۲. [مجاز] آزموده و عاقل.
۲. [مجاز] آزموده و عاقل.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] (ص . ) مسن ، سالخورده .
فرهنگ فارسی
مردی که سنش بین سی وپنجاه باشدمجازابه معنی مرد آزموده وعاقل
( صفت ) مردی ۱ - که سنش بین سی تا پنجاه سالگی باشد : ناگاه سواری پیدا شد کهل و پیاده ای چند چالاک و مردانه در پیش این مرد کهل روان شد ... . ۲ - مرد دو موی ( سیاه و سپید موی ) باوقار .
درختی جنگلی در لاهیجان و نام دیگر آن لارک و لرک است ٠ کوچی ٠ یا کوچ در لاهیجان و دیلمان و شهسوار کهل ٠
( صفت ) مردی ۱ - که سنش بین سی تا پنجاه سالگی باشد : ناگاه سواری پیدا شد کهل و پیاده ای چند چالاک و مردانه در پیش این مرد کهل روان شد ... . ۲ - مرد دو موی ( سیاه و سپید موی ) باوقار .
درختی جنگلی در لاهیجان و نام دیگر آن لارک و لرک است ٠ کوچی ٠ یا کوچ در لاهیجان و دیلمان و شهسوار کهل ٠
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱درخت لرگ ۲چوب خیلی نامرغوب
سوراخ طبیعی در دل کوه – غار
/kohol/ درخت لرگ - چوب خیلی نامرغوب & سوراخ طبیعی در دل کوه – غار
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( کُهل ) دره
( کُهل ) سخت؛ مشکل
( کُهل ) سخت؛ مشکل
