کهتری. [ ک ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) خردی و کوچکی. ( ناظم الاطباء ). || چاکری. زیردستی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). فرمانبری. خدمتگزاری : بگفتند هر یک که ما کهتریم اگر کهتری را خود اندرخوریم.فردوسی.ور ایدون که نایم به فرمانبری برون برده باشم سر از کهتری.فردوسی.همه کهتری را بیاراستندهمه بدره و برده ها خواستند.فردوسی.بیابی به نزدیک ما مهتری شوی بی نیاز از بد کهتری.فردوسی.کنون گر نگیری ره کهتری نیا...