معانی کلمه : کنگره
لغت نامه دهخدا
کنگره . [ ک ُ گ ِ رِ ] (فرانسوی ، اِ) مجمعی از سران دول ، نمایندگان ممالک یا دانشمندان که در باره ٔ مسائل سیاسی ، اقتصادی ، علمی و غیره بحث کنند. (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
۱. دندانههای مثلث یا نیمدایره که از گل، سنگ، یا آجر بر بالای دیوار، برج، و بارو میسازند.
۲. هرچیز دندانهدار: کنگرۀ پارچه.
۱. تجمعی که در آن گروهی از دانشمندان و متخصصین در مورد موضوعی علمی، فرهنگی، اقتصادی، و یا سیاسی اظهارنظر میکنند؛ گردهمایی.
۲. (سیاسی) مجلس قانونگذاری در بعضی از کشورها.
فرهنگ معین
(کُ گِ رِ) (اِ.) شرفه ، دندانه ، دندانه های بالای دیوارها و بلندی های هرچیزی .
(کُ گْ یا گِ رِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - مجلسی متشکل از نمایندگان چند دولت یا عده ای دانشمند برای بحث و گفتگو، همایش (فره ). 2 - مجلس قانون گذاری ایالات متحده امریکا.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مجمعی از سران دول نمایندگان ممالک یا دانشمندان که دربار. مسایل سیاسی اقتصادی علمی و غیره بحث کنند . ۲ - مجلس قانون گذاری ایالات متحد. آمریکا .
بمعنی کنگر است که سازی باشد که مردم هندوستان نوارند و آن چوبی است که بر آن دو تار فولادی کشیده اند و بر زیر هر دو سر آن چوب کدو نصب کرده اند.
بمعنی کنگر است که سازی باشد که مردم هندوستان نوارند و آن چوبی است که بر آن دو تار فولادی کشیده اند و بر زیر هر دو سر آن چوب کدو نصب کرده اند.
دانشنامه عمومی
گویش دزفولی
مجلس
مترادف و متضاد
مجلس
دندانه، شرفه
۱. دندانه، شرفه
۲. مجلس
