معانی کلمه : کنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیستشناسی) بال مرغ؛ بال.
۲. شاخۀ درخت.
۱. قویهیکل؛ قویجثه.
۲. امرد و بیشرم: ◻︎ گه گریبانم بگیرد قحبهای / گاه کنگی بشکند دندان من (سعدی: لغتنامه: کنگ).
۱. قوی هیکل، قوی جثه.
۲. امرد و بی شرم: گه گریبانم بگیرد قحبه ای / گاه کنگی بشکند دندان من (سعدی: لغت نامه: کنگ ).
۱. (زیست شناسی ) بال مرغ، بال.
۲. شاخۀ درخت.
۲. امرد و بی شرم: گه گریبانم بگیرد قحبه ای / گاه کنگی بشکند دندان من (سعدی: لغت نامه: کنگ ).
۱. (زیست شناسی ) بال مرغ، بال.
۲. شاخۀ درخت.
فرهنگ معین
(کُ یا کِ) (ص .) 1 - ستبر و قوی هیکل . 2 - پسر امرد درشت و قوی جثه .
(کَ) (اِ.) 1 - سرانگشت تا دوش . 2 - بال پرنده ، جناح . 3 - شاخة درخت .
(کَ ) (اِ. ) ۱ - سرانگشت تا دوش . ۲ - بال پرنده ، جناح . ۳ - شاخة درخت .
(کُ یا کِ ) (ص . ) ۱ - ستبر و قوی هیکل . ۲ - پسر امرد درشت و قوی جثه .
(کُ یا کِ ) (ص . ) ۱ - ستبر و قوی هیکل . ۲ - پسر امرد درشت و قوی جثه .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
کُنگ؛ خرمایی که هنوز پخته نشده است.
گویش مازنی
باسن –کون
/keng/ باسن –کون
