کنون . [ ک َ ] (اِ) کندو باشد و آن ظرفی است بزرگ از گل ساخته که غله در آن کنند. (برهان ) (آنندراج ). کندو. (فرهنگ رشیدی ). تبدیل کنور به معنی کندوست . (انجمن آرا) (آنندراج ). کندو و خنور گلی که در آن غله ریزند. (ناظم الاطباء) : نیست ما را مشت گندم در کنون باز دیناری به کیسه اندرون .علی فرقدی (از فرهنگ رشیدی )....
فرهنگ عمید
اکنون#NAME?
= اکنون
فرهنگ معین
(کُ نُ ) (ق . ) اکنون ، اینک .
فرهنگ فارسی
اکنون : کنون گردد ایمن جهان از بدی بتابد از و فر. ایزدی . کندو باشد و آن ظرفی است بزرگ از گل ساخته که غله در آن کنند .کندو