معانی کلمه : کنو
لغت نامه دهخدا
کنو. [ ک ُ نُو ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش سروستان است که در شهرستان شیراز واقع است و 330 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
فرهنگ معین
(کَ نَ ) (اِ. ) کنف .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - شرمزده و افسرده وجه. خود را از دست داده : دختر یک باره کنف شد و احساس حقارت شدیدی کرد . ۲ - دارای چین و چروک و کثیف شده ( پارچه و مانند آن ) .
بنگ را گویند و بعربی ورق الخیال خوانند. کنب و کنف است که بنگ باشد و تخم آنرا کنودانه و شاه دانه گویند.
بنگ را گویند و بعربی ورق الخیال خوانند. کنب و کنف است که بنگ باشد و تخم آنرا کنودانه و شاه دانه گویند.
دانشنامه عمومی
کنو، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سروستان در استان فارس ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان سروستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰۹ نفر (۹۱خانوار) بوده است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان سروستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰۹ نفر (۹۱خانوار) بوده است.
wiki: کنو
گویش مازنی
زالو
/kannoo/ زالو
واژه نامه بختیاریکا
( کُنُو ) کدامیک
