Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کنسول

تلفظ بین المللی : /kˈonsul/ تلفظ :‌ [k'onsul]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • کنسول خانه
  • کنسول گری
  • کنسول یار
  • کنسول و کنسولگری
  • کنسول اختصاصی
  • کنسول افتخاری
  • کنسول بازی
  • کنسول بازی دستی
  • کنسول جستجوی گوگل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

کنسول. [ ک ُ ] ( فرانسوی ، اِ ) مأموری که کار رسمی او حمایت هم میهنان خود و حفظ منافع آنها در کشور بیگانه می باشد ( قنسول ). ( فرهنگستان ). قنسول. نماینده یک دولت در شهری از کشور بیگانه که موظف است هم میهنانش را تحت حمایت بگیرد و اطلاعات سیاسی و اقتصادی را به دولت خود برساند. در عهد قاجاریه و اوایل دوره پهلوی این کلمه به صورت قنسول مستعمل بوده و فرهنگستان کنسول را جانشین آن کرد. ( فرهنگ فارسی معی...

فرهنگ عمید

نمایندۀ یک کشور در یکی از شهرهای کشور بیگانه که به کارهای مربوط به اقامت هم وطنانش در آن کشور و نیز کارهای مربوط به اقامت اتباع کشور میزبان در کشور خودش رسیدگی می کند.

فرهنگ معین

(کُ ) [ فر. ] (اِ. ) نماینده سیاسی یک دولت در کشوری بیگانه .

دانشنامه آزاد فارسی

کنسول (تاریخ روم). کُنسول (تاریخ روم)(consul)هریک از دو صاحب منصب عالی مقام در جمهوری روم باستان. پس از برکناری آخرین پادشاه در ۵۱۰پ م، هرساله به وسیلۀ کومیتیا سِنتوریاتا (مجمع مردم روم) انتخاب می شدند و سال به نام آنان خوانده می شد. آن ها با اختیارات مشابه، اقتدار کامل مدنی را در روم و سرفرماندهی نظامی را در میدان نبرد تقسیم می کردند. پس از برقراری امپراتوری روم، از اهمیت این منصب به شدت کاسته ...

فرهنگ فارسی

نمایندۀ منصوب یک دولت در کشوری بیگانه برای حفظ و تأمین منافع اتباع آن کشور در کشور میزبان و تسهیل مراودات اتباع دو کشور

نماینده یک دولت دریکی ازشهرهای کشوربیگانه که وظیفه اورسیدگی بکارهای هموطنانش میباشد( اسم ) ۱ - در روم قدیم عامل دولتی که از طرف مردم برای یکسال انتخاب میشد و با شخص دیگری قدرت عالی کشور را در دست داشت . ۲ - عنوانی که در قرون وسطی ببعض عمال بلدی اطلاق میشد ( مخصوصا در جنوب ف...

دانشنامه عمومی

کنسول (consul یا console)، ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:در علوم رایانه، کنسول (console) یا پیشانه، تجهیزاتی شامل صفحه کلید و نمایشگر که کاربر برای برقراری ارتباط با رایانه و واپایی و پایش عملیات از آن استفاده می کند.طُرّه یا «تیر کنسول»، در ساختمان سازی و هواپیماسازی، تیر یا عضو افقی که یک سرش بر پایه متکی است و سر دیگرش از بدنهٔ بنا بیرون نشسته است.کنسولگری، دفتر نمایندگان دیپلما...

مترادف و متضاد

consul (اسم)
کنسول، قنسول

فرهنگستان زبان و ادب

{consul} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نمایندۀ منصوب یک دولت در کشوری بیگانه برای حفظ و تأمین منافع اتباع آن کشور در کشور میزبان و تسهیل مراودات اتباع دو کشور

کلمات مرتبط

  • کنسول خانه
  • کنسول گری
  • کنسول یار
  • کنسول و کنسولگری
  • کنسول اختصاصی
  • کنسول افتخاری
  • کنسول بازی
  • کنسول بازی دستی
  • کنسول جستجوی گوگل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات