معانی کلمه : کنسرسیوم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شرکت بزرگی مرکب از چند شرکت دیگر که برای معاملات انحصاری تشکیل شود.
فرهنگ معین
(کُ س یُ ) [ فر. ] (اِ. ) شرکتی که از چند شرکت برای منحصر کردن کالا یا بهره برداری خاصی تشکیل شود.
فرهنگ فارسی
شرکت، شرکت بزرگی که ازچندشرکت دیگربرای معاملات انحصاری تشکیل شود
( اسم ) شرکتی بزرگ متشکل از چند شرکت که برای انحصار متاعی یا بهره برداری از معدنی و مانند آن تشکیل شود : کنسرسیوم پنبه کنسرسیوم زغال سنگ کنسرسیوم نفت .
( اسم ) شرکتی بزرگ متشکل از چند شرکت که برای انحصار متاعی یا بهره برداری از معدنی و مانند آن تشکیل شود : کنسرسیوم پنبه کنسرسیوم زغال سنگ کنسرسیوم نفت .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
شرکت، کارتل، کمپانی
consortium (اسم)
کنسرسیوم
