کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کندیل-کردن | کلماتور
معانی کلمه : کندیل کردن
تلفظ بین المللی :
/kˈandil kˈardan/
تلفظ :
[k'andil k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
کندی کردن
کاندید کردن
فرودگاه بین المللی کرانبروک کندین راکیز
کندیل
کندیل تگزاس
کندیل لیکس فلوریدا
کال کندیل
رستم کندی
سبلان کندی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کندیل کردن. [ ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هر گاه چیزی از کسی به زور و عنف بستانند گویند: کندیلش کردیم. ( آنندراج ). به قوت گرفتن. || قتل کردن و کشتن. ( ازآنندراج ). کسی را خفه کردن. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ). || فشار وارد آوردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
قتل کردن و کشتن . کسی را خفه کردن
کلمات مرتبط
کندی کردن
کاندید کردن
فرودگاه بین المللی کرانبروک کندین راکیز
کندیل
کندیل تگزاس
کندیل لیکس فلوریدا
کال کندیل
رستم کندی
سبلان کندی
نظرات