معانی کلمه : کندوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) ظرفی گلین مانند خمی بزرگ که آنرا پر از غله کنند کندوج : از تو دارم هر چه در خانه خنور وز تو دارم نیز گندم در کنور . ( رودکی ) ۲ - ظرفی یا جعبه ای چوبین یا حصیری که برای نگهداری زنبور های عسل و عسل گرفتن از آنها سازند . یا نیلگون کندو . آسمان : زین فاحشه گنده پیر زاینده بنشسته میان نیلگون کندو . ( ناصر خسرو )
دانشنامه عمومی
واژۀ مرکب از کر و اندوز:محل اندوختن کَر. (کرَ به ساقه های دروشدۀ برنج می گویند که به هم بسته شده باشند.)
گویش مازنی
اتاقی که شالی درو شده را تا زمان خرمن در آن گذارنداتاقکی ...
/kandooj/ اتاقی که شالی درو شده را تا زمان خرمن در آن گذارنداتاقکی است مخصوص نگهداری خوشه های شلتوک که بر روی چهار یا شش پایه قرار داردسقف کندوج ها درگذشته گالی پوش یا کلشی بوده است
