معانی کلمه : کنجد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دانۀ روغنی کوچکی که از آن روغن گرفته می شود.
۲. گیاه یک سالۀ این دانه با گل های سفید یا قرمز.
۲. گیاه یک سالۀ این دانه با گل های سفید یا قرمز.
فرهنگ معین
(کُ جِ ) (اِ. ) از گیاهان دو لپه ای روغنی است که از دانة آن روغن گرفته می شود و در صنایع مختلف از جمله صابون سازی مصرف می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سردهای از کنجدیان که در نقاط گرمسیری آسیا میرویند و دارای دانههای خوراکی سرشار از روغن هستند
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: konǰi
طاری: konǰik
طامه ای: kunǰit
طرقی: konǰi
کشه ای: kunǰid
نطنزی: konǰi
مترادف و متضاد
sesame (اسم)
سمسم، کنجد، بوته کنجد
فرهنگستان زبان و ادب
{Sesamum} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از کنجدیان که در نقاط گرمسیری آسیا می رویند و دارای دانه های خوراکی سرشار از روغن هستند
