معانی کلمه : کنتراست
فرهنگ عمید
۱. (هنر ) کنار هم قرار گرفتن عناصر متضاد در یک اثر هنری.
۲. (فیزیک ) میزان اختلاف میان روشن ترین و تیره ترین بخش یک تصویر.
۲. (فیزیک ) میزان اختلاف میان روشن ترین و تیره ترین بخش یک تصویر.
فرهنگ معین
(کُ تْ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - تضاد احساسات و افکار و رنگ ها. ۲ - میزان اختلاف میان روشن ترین و تیره ترین بخش یک تصویر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) تضاد احساسات و افکار و رنگها . توضیح احتراز از استعمال این کلم. بیگانه اولی است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
contrast (اسم)
ضد، مخالفت، تضاد، مقابله، همسنجی، کنتراست، تقابل، تباین
