معانی کلمه : کنت
لغت نامه دهخدا
کنت . [ ک َ ن َ ] (ع مص ) درشت گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
کنت . [ ک َ ] (ع مص ) توانا و استوار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ معین
(کُ ) [ فر. ] (اِ. ) لقبی اشرافی در اروپا.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱از توابع یخکش بهشهر ۲روستایی کوهستانی درجنوب تروجن بهشهر ...
/kenet/ از توابع یخکش بهشهر - روستایی کوهستانی درجنوب تروجن بهشهر
مترادف و متضاد
count (اسم)
کنت، شمار
earl (اسم)
کنت
