Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کنبانیدن

تلفظ بین المللی : /kˌonbɑnˈidan/ تلفظ :‌ [k,onbAn'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • شنا کنانیدن
  • کنانیدن
  • کوبانیدن
  • کیبانیدن
  • درنگ کنانیدن
  • ریش جنبانیدن
  • سر جنبانیدن
  • سلسله جنبانیدن
  • عنان جنبانیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

کنبانیدن. [ کُم ْ دَ ] ( مص ) مایل کردن و کج کردن. ( ناظم الاطباء ). || جنبانیدن. ظاهراً به معنی هل دادن در تداول عامه و تنه زدن باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):تزایغ؛ سوی یکدیگر کنبانیدن. ( منتهی الارب ). مداغشه ؛... کنبانیدن دیگران و به شتاب زدگی خوردن آب و کم خوردن. ( منتهی الارب ). ازاغه ؛ کنبانیدن از راه. ( منتهی الارب ). رجوع به کنبیدن و گنبانیدن و جنبانیدن شود....

فرهنگ فارسی

مایل کردن و کج کردن . جنباندن ظاهرا بمعنی هل دادن تداول عامه و تنه زدن باشد .

کلمات مرتبط

  • شنا کنانیدن
  • کنانیدن
  • کوبانیدن
  • کیبانیدن
  • درنگ کنانیدن
  • ریش جنبانیدن
  • سر جنبانیدن
  • سلسله جنبانیدن
  • عنان جنبانیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات