معانی کلمه : کنان
لغت نامه دهخدا
کنان . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کُنَّة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کنة شود.
کنان . [ ک َ ] (ص ) به معنی کهنه . (غیاث ). به فارسی کهنه . (از آنندراج ). و رجوع به کَنانَه شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) در ترکیب آید بمعنی کننده و در حال کردن زاری کنان ناله کنان .
جمع کنه
جمع کنه
