معانی کلمه : کناسی
لغت نامه دهخدا
کناسی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به کناسة و گمان می کنم که محله ای باشد در کوفه که محل خرید و فروش چارپایان است . (از الانساب سمعانی ). و رجوع به کناسة شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شغل و عمل کناس
نسبت است به کناسه و گمان می کنم که محله باشد در کوفه که محل خرید و فروش چارپایان است .
نسبت است به کناسه و گمان می کنم که محله باشد در کوفه که محل خرید و فروش چارپایان است .
