معانی کلمه : کمیل
لغت نامه دهخدا
کمیل . [ک َ ] (ع ص ) تمام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد): رجل کمیل ؛ مرد کامل و تمام . (ناظم الاطباء).
کمیل . [ ک ُ م َ ] (ع اِ) از نامهای عرب است ، کمیلة بالتاء مثله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از اعلام است . (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
از نامهای عرب است کمیله بالتائ مثله از اعلام است .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: komeyl) (عربی) کامل ، تمام ؛ (در اعلام) نام یکی از اصحاب حضرت علی (ع) (کمیل ابن زیاد نخعی).
