کمک کردن. [ ک ُ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) یاری دادن ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
یاری دادن
مترادف و متضاد
relieve (فعل)تخفیف دادن، کمک کردن، داشتن، تسلی دادن، بر کنار کردن، خلاص کردن، تغییر پست دادن، بر جسته ساختن، ریدنassist (فعل)معاونت کردن، توجه کردن، کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن، دستیاری کردن، شرکت جستن، همدستی و یاری کردن، دستگیری کردن، حضور بهم رساندن، پیوستن به، حمایت کردن از، پایمردی کردنhand (فعل)دادن، کمک کردن، با دست کاری را انجام دادنaid (فعل)کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن، حمایت کرد...