معانی کلمه : کمرکش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بالای کوه.
۲. کمر کوه.
۳. (صفت ) [قدیمی] شجاع و دلیر، پهلوان.
۲. کمر کوه.
۳. (صفت ) [قدیمی] شجاع و دلیر، پهلوان.
فرهنگ معین
( ~ . کِ ) ۱ - (اِمر. ) دامنة کوه و تپه . ۲ - (ص مر. ) شجاع ، دلیر، دلاور.
فرهنگ فارسی
بالای کوه، کمرکوه
۱ - شجاع دلیر دلاور ( سرکش ) : ( کمر کشان سپه را جدا جدا هر روز کمر برهنه بمنزل شدی ز حلی. زر ) . ( فرخی ) ۲ - ( اسم ) دامن. کوه و تپه .
۱ - شجاع دلیر دلاور ( سرکش ) : ( کمر کشان سپه را جدا جدا هر روز کمر برهنه بمنزل شدی ز حلی. زر ) . ( فرخی ) ۲ - ( اسم ) دامن. کوه و تپه .
گویش مازنی
نیمه راه سربالایی کوه
چوب هایی به کلفتی تقریبی ده در ده سانتی متر و بلندی سه تا ...
/kamer kash/ چوب هایی به کلفتی تقریبی ده در ده سانتی متر و بلندی سه تا چهارمتر که از وسطهلاها و از زیر آن میخ می شود تاهلاها نگهداری شوند ومحکم گردند اصطلاحی است در خانه سازی چوبی & نیمه راه سربالایی کوه
