معانی کلمه : کمان کش
لغت نامه دهخدا
کمان کش . [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق است که در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع است و 405 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
فرهنگ عمید
کمان کشنده، کمان دار، تیرانداز.
فرهنگ معین
(کَ کَ ) (اِمر. ) تیرانداز، کماندار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که کمان را بکشد و بکار برد : ( خراش سین. نخجیر دل بدرد آورد کمانکشان همه مغرور ساقی شست اند ) . ( رضی دانش )
کش و قوس . ظاهرا گشودن دستها به هنگام خمیازه چونانکه تیرانداز کمان را کشد.
کش و قوس . ظاهرا گشودن دستها به هنگام خمیازه چونانکه تیرانداز کمان را کشد.
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
archer (اسم)
قوس، کماندار، تیرانداز، کمانگیر، کمان کش، صورت فلکی قوس
bowman (اسم)
تیرانداز، کمانگیر، کمان کش
