کمان خانه. [ ک َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که کمان را در آن گذارند. قربان. ( فرهنگ فارسی معین ). || گوشه کمان. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). مِرکَضَه قوس و آن دوخانه باشد. سِیَه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).- کمان خانه ابرو ؛ ابروی کمان مانند. ( فرهنگ فارسی معین ). قوس ابرو : من از این هر دو کمان خانه ابروی تو، چشم برنگیرم وگرم دیده بدوزند به تیر.سعدی.دل که از ناوک مژگان تو در خون می...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جایی که کمان را در آن گذارند قربان . ۲ - گوش. کمان . یا کمانچ. ابرو . ابرو ی کمان مانند : ( من ازین هر دو کمان خان. ابرو ی تو چشم بر نگیرم و گرم چشم بدو زند بتیر ) . ( سعدی )