معانی کلمه : کم اوردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( کم آوردن ) ( مصدر ) کم آوردن کسی را . غلبه کردن بر او : ( با من بر آیند یا توانند که با من کاو ندو مرا کم آرند ... ) ( افهم الغالبون کفر. قریش ما را کم توانند آورد ) .
غلبه کردن . یا کسر پیدا کردن از حد معین که مورد حاجت است .
غلبه کردن . یا کسر پیدا کردن از حد معین که مورد حاجت است .
اصطلاحات
( کم آوردن ) معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> کم آوردن
جا زدن
جا زدن
واژه نامه بختیاریکا
( کم آوردن ) بُهرِستِن
( کم آوردن ) دین مِلِنگُو نُهادن؛ لاکَشی؛ شُو خَل کردن
( کم آوردن ) دین مِلِنگُو نُهادن؛ لاکَشی؛ شُو خَل کردن
