معانی کلمه : کلیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عاجز، درمانده.
۲. کُند، سست.
۲. کُند، سست.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - کند، سست . ۲ - مانده شده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کند سست . ۲ - مانده شده
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
افسر، تاج، دیهیم
