معانی کلمه : کلیزه
لغت نامه دهخدا
کلیزه . [ ک ِ زَ / زِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهر است و 516 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
فرهنگ عمید
گلیزه#NAME?
= گلیزه
فرهنگ معین
(کَ زِّ ) (اِ. ) سبوی آب .
فرهنگ فارسی
آمفی ت آتری در رم که ساختمان آن در زمان و سپازین آغاز شد و در دوره تیتوس بپایان رسید . این آمفی تاتر ۸٠ ردیف و گنجایش ۸٠٠٠٠ تماشاگر را داشت . مجسمه بزرگ نرون در انتهای آن نصب شده بود. در این آمفی تاتر گلادیاتورها را بجان هم می انداختند و مسیحیان را بچنگال حیوانات درنده می سپردند . اکنون خرابه های آن باقی است .
( اسم ) سبوی آب .
( اسم ) سبوی آب .
