معانی کلمه : کلوند
لغت نامه دهخدا
کلوند. [ ک َل ْ وَ ] (اِخ ) نام کوهی است و عربان کوه را جبل خوانند. (برهان ) (آنندراج ). نام کوهی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. خیار بزرگ که برای تخم نگه دارند، خیار.
۲. خربزۀ نارس.
۳. انجیر و خرمای خشک که به نخ بکشند.
۲. خربزۀ نارس.
۳. انجیر و خرمای خشک که به نخ بکشند.
فرهنگ معین
(کَ وَ ) (اِ. ) ۱ - دستبند و مرسله از گردو و انجیر و غیره . ۲ - خیار و بادرنگ و انجیر، گردو و خرمای خشک به رشته کشیده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دستبند و مرسله از گردو و انجیر و غیره : ( خواج. ما ز بهر گنده پسر کرد از خای. شتر کلوند ) . ( رودکی ) ۲ - خیار با درنگ و انجیر و گردو و قیسی و خرمای خشک برشته کشیده کلونده .
نام کوهی است و عربان را جبل خوانند. نام کوهی
نام کوهی است و عربان را جبل خوانند. نام کوهی
