معانی کلمه : کلمل
لغت نامه دهخدا
کلمل . [ ک َ م َ ] (اِ) کَلکَل . هرزه گویی . (آنندراج ). و رجوع به کَلکَل شود.
کلمل . [ ک َل ُ م ِ ] (فرانسوی ، اِ) کالومل . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کالومل شود.
فرهنگ عمید
ماده ای سفید و متبلور که از ترکیب جیوه و کلر به دست می آید و در طب به عنوان مسهل، ضد ورم، و داروی دفع کرم روده به کار می رود، کلرور مرکورو، کلرور جیوه.
