Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کلفت

تلفظ بین المللی : /kˈoloft/ تلفظ :‌ [k'oloft]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کُلفَت
  • کُلُفت
  • کلفت پوستان
  • کلفت گفتن
  • کلفت تر شدن
  • کلفت زرخرید
  • کلفت و پرزدار
  • کلفت و کوتاه
  • کلفت کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کلفت . [ ک ُ ف َ ] (اِخ )دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فومن است و 577 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2)....

فرهنگ عمید

درشت؛ ستبر.

منقار پرنده.

۱. زن خدمتکار.
۲. [قدیمی] مشقت؛ سختی؛ رنج و زحمت.

درشت، ستبر.
منقار پرنده.
۱. زن خدمتکار.
۲. [قدیمی] مشقت، سختی، رنج و زحمت.

فرهنگ معین

(کُ فَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مشقت ، رنج ، زحمت ، سختی . 2 - خدمتکار زن ، کنیز.

(کُ لُ) (ص .) ستبر، ضخیم . ؛ ~ بار کسی کردن سخنان تلخ و زننده به او گفتن .

(کُ فَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مشقت ، رنج ، زحمت ، سختی . ۲ - خدمتکار زن ، کنیز.
(کُ لُ ) (ص . ) ستبر، ضخیم . ، ~ بار کسی کردن سخنان تلخ و زننده به او گفتن .

فرهنگ فارسی

درشت، ستبر، مقابل نازک، کلف، کلب:سگ، زن خدمتکار، مشقت، سختی، رنج وزحمت
( صفت ) ۱ - درشت و نا هموار . ۲ - ضخیم ستبر . ۳ - متمول ثروتمند : ( مرد کلفتی است ) . ۴ - درشت خشن : ( متلکهای کلفت میگوید ) .

دانشنامه عمومی

یک کُلفَت یا خدمتکار زنی است که در خانه به انجام کارهای خانه می پردازد. افراد ثروتمند برای انجام کارهای داخلی خانه کلفت که زن بود و برای انجام کارهای بیرون خانه نوکر که مرد بود استخدام می کردند. در عصر ویکتوریا کلفتی دومین شغل در انگلستان و ولز پس از کار کشاورزی بود.خاطرات یک کلفت (فیلم ۱۹۶۴)خدمتکارشاطرخدمتکار فرانسویسرایدارپرستار کودکدایهwiki: بخش مرکزی شهرستان فومن در استان گیلان ایران است.این ر...

گویش اصفهانی

تکیه ای: koloft / zomoxt
طاری: koloft
طامه ای: koloft
طرقی: koloft
کشه ای: koloft
نطنزی: koloft

مترادف و متضاد

درشت، ضخیم، ناهموار

رنج، سختی، محنت، مشقت

پیشخدمت، خادمه، مستخدمه ≠ نوکر

خشن، ستبر، ضخیم، گنده ≠ باریک، کم‌حجم، کم‌قطر، لطیف، نازک

۱. پیشخدمت، خادمه، مستخدمه
۲. رنج، سختی، محنت، مشقت ≠ نوکر

۱. خشن، ستبر، ضخیم، گنده
۲. درشت، ضخیم، ناهموار ≠ باریک، کمحجم، کمقطر، لطیف، نازک

gillie (اسم)ملازم، کلفت، خادم، نوکر یکی از روسای کوهستانیchambermaid (اسم)خدمتکا...

واژه نامه بختیاریکا

( کُلفت ) چَمبَری

کلمات مرتبط

  • کُلفَت
  • کُلُفت
  • کلفت پوستان
  • کلفت گفتن
  • کلفت تر شدن
  • کلفت زرخرید
  • کلفت و پرزدار
  • کلفت و کوتاه
  • کلفت کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات