Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کلبه

تلفظ بین المللی : /kˈolbeː/ تلفظ :‌ [k'olbe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • کلبه دار
  • کلبه داری
  • کلبه مهمانخانۀ کوهستانی
  • کلبه هتل کوهستانی
  • کلبه اسکیموها
  • کلبه سرخ پوستان
  • کلبه نشین
  • کلبه نشینی
  • کلبه یا اطاقک موقتی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

کلبة.[ ک َ ل ِ ب َ ] (ع اِ) درختی است خاردار. || (ص ) ارض کلبه ، زمین که گیاهش از بی آبی خشک و همچو خار گردیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مونث کَلِب . (اقرب الموارد).

کلبة. [ ک ُ ب َ ] (ع اِ) دکان می فروش . و رجوع به ماده ٔ قبل شود. || موی دراز از دو کرانه ٔ دهان سگ و گربه . || دوال ، یا یکتاه رسن پوست خرما که بدان درز دوزند. || ...

فرهنگ عمید

۱. خانۀ کوچک، خانه.
۲. خانۀ روستایی.
۳. [قدیمی] دکان.

فرهنگ معین

(کُ بَ یا بِ ) (اِ. ) خانة کوچک ، کومه .

فرهنگ فارسی

بنایی یک‌طبقه، با سازۀ سبک و بام سفالین یا پوشالی، که گاه ایوان و اتاق زیرسقفی دارد متـ . بنگالو

دکان، خانه، خانه کوچک، خانه روستایی( اسم ) ۱ - خان. کوچک و تنگ و تاریک : ( کلبه ای کاندرو بروز و بشب جای آرام و خورد و خواب من است ) . ( انوری انجمن ) ۲ - حجره دکان . ۳ - کنج گوشه . ۴ - دکان می فروش .درختی است خاردار یا ارض کلبه : زمین که گیاهش از بی آبی خشک و همچو خار گردیده...

دانشنامه عمومی

تشتی که از سرگین گاو ساخته میشد که دران شلتوک خشک می کردند

کلبه معمولاً به خانه ای کوچک گفته می شود. کلبه ممکن است معنی ضمنی قدیمی یا از رواج افتاده را با خود همراه داشته باشد. در کاربرد مدرن کلبه اغلب به منزلگاهی گرم و نرم و ساده در مناطق روستایی یا نیمه روستایی اطلاق می شود.بانگالوکلبه کوهستانیکلبه کنده ایپناهگاهمعماری بومیwiki: برزو نیک نژاد ساخته سال ۱۳۸۷ است که در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر رو...

مترادف و متضاد

آشیان، آلونک، زاغه، عریش، کاشانه، کوخ، کومه، لانه ≠ صرح، قصر، کاخ

lodge (اسم)منزل، جا، انبار، خانه، کلبه، شعبه فراماسون هاhull (اسم)کلبه، قشر، پوست، لاشه کشتی، تنه کشتی، پوست میوه یا بقولاتshack (اسم)خانه، کلبه، کاشانه، خانه کوچک وسردستی ساخته شدهhutch (اسم)صندوق، قفس، جعبه، خانه کوچک، کلبهcabana (اسم)خانه کوچک، کابین، کلبهhut (اسم)خانه کوچک، کلبه، خانه رعیتی، سپنج، کاشانه، الونک، خانه تابست...

فرهنگستان زبان و ادب

{bungalow} [گردشگری و جهانگردی] بنایی یک طبقه، با سازۀ سبک و بام سفالین یا پوشالی، که گاه ایوان و اتاق زیرسقفی دارد متـ . بنگالو

کلمات مرتبط

  • کلبه دار
  • کلبه داری
  • کلبه مهمانخانۀ کوهستانی
  • کلبه هتل کوهستانی
  • کلبه اسکیموها
  • کلبه سرخ پوستان
  • کلبه نشین
  • کلبه نشینی
  • کلبه یا اطاقک موقتی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات