معانی کلمه : کلاغ
لغت نامه دهخدا
کلاغ . [ ک ُ / ک َ ] (اِ) صاحب مؤیدالفضلا گوید: کلاغ بالضم و قیل بالفتح ، کنگر باشد که آن را گرد بر گرد قبور بزرگان می دارند و آن از سنگ و چوب نیز بود. (برهان ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
پرنده ای حرام گوشت با پرهای سفید و سیاه و منقار سیاه که حشرات و جانوران کوچک را شکار می کند.
فرهنگ معین
(کَ ) (اِ. ) پرنده ای است دارای قد متوسط که دارای پرهای سیاه (در قسمت سر و بال و دم و گردن ) ولی در ناحیة پشت و شکم دارای پرهای خاکستری مایل به سفید است و انواع مختلف دارند. کلاغ تقریباً همه چیزخوار است .
دانشنامه آزاد فارسی
کلاغ (Corvus)
صورت فلکی کوچک نیمکرۀ شمالی، به شکل کلاغ. چهار ستارۀ آسان یاب دارد و معمولاً به نظر می رسد که روی صورت فلکی شجاع قرار گرفته است.
صورت فلکی کوچک نیمکرۀ شمالی، به شکل کلاغ. چهار ستارۀ آسان یاب دارد و معمولاً به نظر می رسد که روی صورت فلکی شجاع قرار گرفته است.
wikijoo: کلاغ
فرهنگ فارسی
کلاغ
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
/kelaagh/ کلاغ
گویش اصفهانی
تکیه ای: qelâ
طاری: qelâ
طامه ای: qelâ
طرقی: qölâ
کشه ای: qolâ
نطنزی: qolâ
مترادف و متضاد
crow (اسم)
غراب، دیلم، زاغ، کلاغ، اهرم، بانگ خروس
واژه نامه بختیاریکا
قلا؛ کَلا
