معانی کلمه : کلاش
لغت نامه دهخدا
کلاش . [ ک َل ْ لا ] (ص ) قلاش . (ناظم الاطباء). آنکه از کسان به اصرار و ابرام چیز ستاند. آنکه پول درآورد از کسان به سماجت .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به قلاش شود.
فرهنگ عمید
عنکبوت#NAME?
۱. قلاش.
۲. بیکار؛ ولگرد.
۳. مفتخور.
=عنکبوت
۱. قلاش.
۲. بیکار، ولگرد.
۳. مفتخور.
۱. قلاش.
۲. بیکار، ولگرد.
۳. مفتخور.
فرهنگ معین
(کَ لّ ) (اِ. ) قلاش ، ولگرد، مفت خوار.
فرهنگ فارسی
قلاش، بیکار، ولگرد، مفتخور
عنکبوت
عنکبوت
دانشنامه عمومی
(کردی؛ کلهری) کِلاش؛ گیوه (کفش دست چین).
گویش مازنی
خارش
/kelaash/ خارش
مترادف و متضاد
شارلاتان، قلاش، کلاهبردار، گوشبر
