معانی کلمه : کلاب
لغت نامه دهخدا
کلاب . [ ک َ ] (ع اِمص ) عقل رفتگی از دیوانگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
کلاب . [ ک ِ ] (اِخ ) ابن کرب . پدر عبدالکلال که بعد از تبعالاوسط از ملوک حمیر هفتاد و چهار سال در یمن حکمرانی کرد. پس از وی تبع الاصغر صاحب افسر شد. (از حبیب السیر).
فرهنگ عمید
کَلْب#NAME?
= کَلْب
فرهنگ فارسی
سگها
( اسم ) جمع کلب سگان .
مهماز و آن میخ پاشنه رائض باشد که بر تهیگاه ستور می زند وقت راندن یا اره
( اسم ) جمع کلب سگان .
مهماز و آن میخ پاشنه رائض باشد که بر تهیگاه ستور می زند وقت راندن یا اره
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نام مرتعی در پرتاس لفور سوادکوه
۱برگ ۲گیاهی است با برگ پهن و ساقه ی کوتاه که در کوهپایه می ...
/kelaab/ نام مرتعی در پرتاس لفور سوادکوه & برگ - گیاهی است با برگ پهن و ساقه ی کوتاه که در کوهپایه می روید و برای درمان سوختگی از آن استفاده شود
