معانی کلمه : کفشگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کفش دوز، کسی که کفش می دوزد.
فرهنگ فارسی
کفش دوز، کسی که کفش میدوزد
( صفت ) کفشدوز کفاش : کفشگری بدو تبرک نمود و او را بخان. خویش برد ... در این میان کفشگر بیدار شد ...
( صفت ) کفشدوز کفاش : کفشگری بدو تبرک نمود و او را بخان. خویش برد ... در این میان کفشگر بیدار شد ...
