Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کفشگر

تلفظ بین المللی : /kˈafʃɡar/ تلفظ :‌ [k'afSgaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • کفشگر کلابزرگ
  • کفشگر بزوئن
  • کفشگر کلا
  • کفشگر کلاارطه
  • گت کفشگر کلا
  • استوروآی کفشگر
  • استوروای کفشگر
  • کفشگری
  • کفشگران
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

کفشگر. [ ک َ گ َ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) کسی که کفش می دوزد. اسکاف. اسکوف. حذأ. کفاش. خفاف. ( یادداشت مؤلف ). اسکاف. سیکف : کفشگر دیدمرد داور تفت لیف در کون او نهاد و برفت.فرالاوی.نه کفشگری که دوختستی نه گندم و جو فروختستی.رودکی.یکی کفشگر بود و موزه فروش بگفتار او پهن بگشاد گوش.فردوسی.نیا کفشگر بود و او کفشگراز آن پیشه برتر نیامد گهر.فردوسی.بیامد یکی پر سخن کفشگرچنین گفت کای شاه بیدادگر.فردوسی.زن...

فرهنگ عمید

کفش دوز، کسی که کفش می دوزد.

فرهنگ فارسی

کفش دوز، کسی که کفش میدوزد
( صفت ) کفشدوز کفاش : کفشگری بدو تبرک نمود و او را بخان. خویش برد ... در این میان کفشگر بیدار شد ...

کلمات مرتبط

  • کفشگر کلابزرگ
  • کفشگر بزوئن
  • کفشگر کلا
  • کفشگر کلاارطه
  • گت کفشگر کلا
  • استوروآی کفشگر
  • استوروای کفشگر
  • کفشگری
  • کفشگران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات