کفارت . [ ک َف ْ فا رَ ] (ع اِ) کفارة. کفاره : هزار حج به ثواب هجای او نرسد.پس این کفارت پنجاه ساله جرم عظیم . سوزنی .- کفارت کردن ؛ کفاره دادن . پوشاندن و پنهان کردن گناه را با عملی : چون خداوند [ مسعود ] می فرماید و می گوید که سوگندان را کفارت کنم من نیز تن در دادم . (تاریخ بیهقی چ فیاض ، غنی ص 152). امیر [ مسعود ] گفت ما سوگندان را کفارت فرمائیم [ سوگندان خواجه احمد حسن را ] . (تاریخ بیهقی چ ف...