معانی کلمه : کفات
لغت نامه دهخدا
کفات . [ ک َف ف ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شیر. اسد. (از اقرب الموارد).
کفات . [ ک ِ ] (ع مص ) با کسی پیشی گرفتن در دویدن . مکافتة. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). پیشی گرفتن . (از اقرب الموارد). و رجوع به کَفت (ع مص ) شود.
فرهنگ عمید
کافی#NAME?
= کافی
فرهنگ معین
(کُ ) [ ع . کفاة ] جِ کافی . مردان کامل و فاضل .
فرهنگ فارسی
جمع کافی، مردان کاردان وباکفایت
( صفت ) جمع کافی مردان با کفایت رجال کاردان کار گزاران : باب ششم در لطایف اشعار وزرائ و صدور و کفاه ( کفات ) .
فراهم آورد - نگاه چیزی را. بناگاه مردن
( صفت ) جمع کافی مردان با کفایت رجال کاردان کار گزاران : باب ششم در لطایف اشعار وزرائ و صدور و کفاه ( کفات ) .
فراهم آورد - نگاه چیزی را. بناگاه مردن
