معانی کلمه : کشکل
لغت نامه دهخدا
کشکل . [ ک َ ک ُ ] (اِ) کشکول . کچکول . ظرفی است که صوفیان در دست می گیرند و اغذیه خود را در آن میریزند. رجوع به کشکول شود.
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
انجیر نارس انجیر غیرخوراکی
/keshkel/ انجیر نارس انجیر غیرخوراکی
واژه نامه بختیاریکا
ضعیف؛ ریز میزه
