کشورخدا. [ ک ِش ْ وَ خ ُ ] ( اِ مرکب ) پادشاه را گویند به اعتبار معنی ترکیبی آن ، چه کشور به معنی اقلیم و خدا به معنی صاحب و مالک باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( رشیدی ). کشورخدای. کشورخدیو. صاحب کشور. پادشا. کشورخدا : به سر بر افسر کشورخدایان به تن بر زیور مهتر خدایان.( ویس و رامین ).ز هر شاهی و هر کشورخدایی به درگاهش سپاهی یا نوائی.( ویس و رامین ).هر آن خشتی که ایوان سرائی ست بدان کان از سر ک...